قرارگاه فرهنگی سفیر کربلا

سبک زندگی

آسیب شناسی خانواده – قسمت چهاردهم

گسست نسل‌ها و فاصله گرفتن اعضاي خانواده از يکديگر
نقش بهداشت رواني و تربيت خانواده در داشتن جامعه‌اي سالم
 خشونت در خانواده

گسست نسل‌ها و فاصله گرفتن اعضاي خانواده از يکديگر:

خانواده به عنوان اولين مدرسه آموزش رفتار و اصلي‌ترين الگوي همانندسازي در زندگي افراد بشر است. از نگاه رفتاري در يک گروه‌بندي خانواده را مي‌توان در سه گونه‌ زير شناسايي کرد:

يک: خانواده متزلزل که از هدف اصلي خويش بازمانده، آرمانش را از دست داده و از درون تهي شده و با هر ضربه بيشتر مي‌ريزد. مديريت در اين خانواده تجزيه شده، جاذبه کافي براي پايبندي اعضاي آن به ميثاق زندگي مشترک وجود ندارد، مملو از روابط خصمانه و غيردوستانه است، مسئوليت هيچ کس روشن و مشخص نيست، در آن فرداي روشن و آينده اميدبخش وجود ندارد و انتقادها به شکل تهاجم است و

دو: خانواده متعادل که ايده‌آل هر پسر و دختر در زندگي رسيدن به يک خانواده متعادل است. در خانواده متعادل هر يک از اعضا از توانايي‌هاي خود آگاهي دارند، نوعي هماهنگي و همخواني در کليه رفتارها و عناصر شخصيتي اعضاي آن ديده مي‌شود، رويه مشاوره با يکديگر، همدلي و حمايت از اعضا اصلي‌ترين عامل دوام و تعادل در آن است و به طور خلاصه سازماني است که بصيرت و اعتماد به نفس اعضايش عامل حل مشکلات و رفع موانع است.

سه: خانواده متکامل؛ اين نوع از خانواده نه تنها هيچ گونه مشکلي ندارد، بلکه از تعادل لازم برخوردار بوده و مشکل‌زدا است. هدف‌ اعضاي اين خانواده والاتر از منافع شخصي است و در مواقع ضروري با فکر و ايده و ابزار مادي به کمک خانواده‌هاي ديگر مي‌روند. تنوع، کار، استراحت، تفريح، مهماني و عبادت هريک در جاي خود و در اوقات خويش در اين خانواده قرار دارد.

حال که به طور بسيار خلاصه با انواع خانواده‌هاي موجود آشنا شديم لازم است به يک حقيقت تلخ اشاره کنم و آن هم هشداري است که چندي پيش در يک مصاحبه عرض کردم: «خانواده ايراني در مرز خطر است.»

گسست نسل‌ها و فاصله گرفتن اعضاي خانواده از يکديگر نه تنها خانواده را آسيب‌پذير کرده بلکه فرزندان را در معرض انواع ناهنجاريها قرار داده است. عدم توجه نهادهاي فرهنگي به جايگاه واقعي خانواده باعث شده در روزنامه‌ها، سايت‌ها، صداوسيما و سينما خانواده جايگاه واقعي خويش را پيدا نکند. به طور مثال در شرايطي که در صداوسيما هر رشته براي خود شورايي دارد، چرا نبايد خانواده نيز شورايي داشته باشد که صاحب‌نظران بر محتواي فيلم‌ها و سريال‌ها در ارتباط با مسئله حياتي خانواده نظارت کنند؟

با توجه به تضعيف ارکان خانواده از درون و بيرون بايد توجه کنيم که اين عنصر حياتي و بسيار مهم مورد هجوم واقعي و جدي ناتوي فرهنگي قرار گرفته و تمام فيلم‌ها و سريال‌هاي ماهواره‌ها با هدف ايجاد تزلزل در خانواده، تضعيف بنيان‌هاي اخلاقي و اجتماعي آن و کمرنگ کردن ارزش‌هاي قدرت‌بخش به خانواده در حال فعاليت گسترده هستند و معلوم نيست ما چه زماني اين واقعيت‌هاي تلخ را خواهيم پذيرفت.کاهش ارتباط کلامي در خانواده و رسيدن آن به ۱۵ تا ۱۷ دقيقه در روز باعث شده همدلي و فصل مشترک‌هاي عاطفي در خانواده‌ها کمرنگ شود و عدم تعهد به فرهنگ خودي و نابردباري نسل جوان موجب عدم حضور در مشارکت‌هاي اجتماعي شده است.گسست عاطفي موجب ازخودبيگانگي و خلق زمينه گسست فکري شده و اشتغال روزافزون والدين همزمان با فناوري‌هاي پيشرفته ارتباطات باعث شده ماهواره و اينترنت به عنوان دو لبه قيچي برشگر خانواده به کار بيفتند.نفوذ فرهنگ بيگانه، فقر فرهنگي در خانواده، فقدان هويت اجتماعي و ضعف الزام معنوي باعث فاصله گرفتن فرزندان از باورهاي ديني والدين شده و آموزش ديني جاي تربيت ديني را گرفته است. در اين شرايط ايجاد فراکسيون خانواده در مجلس شوراي اسلامي و شوراي خانواده در صداوسيما و وارد کردن مهارت‌هاي تربيتي در کتب درسي و فيلم‌ها و سريال‌ها هرچند درمان قطعي دردهاي گفته شده نيست، اما مي‌توانند در روند حرکت تخريب خانواده کندي و توقف ايجاد کنند.بار ديگر عرض مي‌کنم عدم اختصاص جايگاه اصلي خانواده به آن باعث کم‌توجهي به اين رکن اساسي جامعه شده تا جايي که فست‌فود جاي سفره‌هاي صميمانه را گرفته و دوست جاي پدر و مادر و فيلم و سريال ماهواره جاي کانون پرعاطفه خانواده و فاميل را.‏

نقش بهداشت رواني و تربيت خانواده در داشتن جامعه‌اي سالم

“وقتي كه بچه بودم، دلم مي‌خواست دنيا را عرض كنم، بزرگتر كه شدم گفتم دنيا خيلي بزرگ است. كشورم را تغيير مي‌دهم. در نوجواني گفتم كشور خيلي بزرگ است بهتر است شهرم را دگرگون كنم. جوان كه شدم گفتم شهر خيلي بزرگ است، محله‌ام را تغيير مي‌دهم. به ميان سالي كه رسيدم گفتم از خانواده‌ام شروع مي‌كنم، اما در اين لحظه‌هاي آخر عمر مي‌بينم كه بايد از خودم شروع مي‌كردم، اگر تغيير را از خودم شروع كرده بودم، خانواده‌ام، محله‌ام، شهرم، كشورم و دنيا را به قدر توانم تغيير مي‌دادم.”
در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه بسيار پيچيده است و هر روز به رنگي دگر خود را مي‌آرايد و جلوه‌گري مي‌كند. نقل است كه در روزگاران قديم و آن زماني كه هنوز خبري از تكنولوژي و ماشين و سرعت نبود و مردم درگير با اين چالشها نبودند، “آرامش” بود. بشر به خواست خود تصميم گرفت كه “آسايش” را تامين كند و در راه رسيدن به آن، تمام برون و اندرون زمين را شكافت و در آخر به آن چيزي كه مي‌خواست رسيد ولي غافل از اينكه بايد بهاي سنگيني براي آن پرداخت مي‌كرد و آن بهاي سنگين، امنيت و‌آرامش رواني بود. به هر حال هدف از اين نوشتار، ارتقاي سطح آگاهي هموطنان است و قصد براينست درباره شالوده و اساس داشتن يك زندگي فردي، اجتماعي و يك جامعه سالم مطالبي بيان شود. ابتدا به مهم‌ترين اصل و عامل تعيين‌كننده مي‌پردازم:
سلامت رواني: سلامت روان به عنوان حالت رفاهي است كه در آن هر فرد، ظرفيت‌هاي خود را شناخته،‌بتواند با استرس‌هاي طبيعي زندگي خود كنار آمده، به طور موثر و مولد كار كند و نيز قادر باشد در اجتماع مشاركت نمايد.

 خشونت در خانواده

كودكاني كه در خانه خود شاهد خشونت بزرگ ترها هستند بيشتر از سايرين در كانون توجه مردم قرار مي گيرند. در اينجا به تأثيرات اين مسئله بر روي رشد اجتماعي و جسماني كودكان مي پردازيم.
مشكلات كودكان
تحقيقات نشان مي دهد بخشي از مشكلات كودكان به خاطر مشاهده خشونت خانوادگي است. اين مشكلات را مي توان به سه گروه تقسيم كرد:

۱-مشكلات رفتاري و احساسي ۲-ياد گرفتن خشونت ۳-مشكلات درازمدت


مشكلات رفتاري و احساسي
شايد بتوان گفت بيشترين مشكلات كودكاني كه شاهد خشونت بزرگ ترها هستند از نوع رفتاري و احساسي است. معمولا اين كودكان روحيه تهاجمي و جامعه ستيزي بيشتري از خود نشان مي دهند و نسبت به ساير كودكان از قابليت هاي كمتري برخوردارند. در ضمن اضطراب، افسردگي، خشم و تندروي در اين كودكان بيشتر مشاهده مي شود.
كودكاني كه مادران آنها در خانه مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند مهارت كمتري در فهميدن احساسات ديگران دارند.
ارتباط با همسالان، استقلال، خويشتنداري و استعداد در ميان پسراني كه قرباني خشونت فيزيكي شده و يا از نزديك شاهد آن بوده اند كمتر مشاهده مي شود. در مجموع در ميان كودكاني كه شاهد خشونت خانوادگي هستند مشكلات رفتاري و احساسي زيادي وجود دارد.
يادگيري خشونت
يكي ديگر از مسائلي كه بايد در نظر گرفت خشونت خود كودكان است. كودكاني كه شاهد خشونت هستند ممكن است استفاده از آن را نيز ياد بگيرند.
مي توان پيش بيني كرد كه كودكاني كه در خانواده شاهد صحنه هاي خشونت آميز بوده اند رفتاري تهاجمي در پيش خواهند گرفت.
مطالعات زيادي در مورد ارتباط مشاهده خشونت و ياد گرفتن آن صورت گرفته است. برخي از كارشناسان بر اين عقيده اند كه كودكاني كه شاهد خشونت بزرگسالان هستند ممكن است به توجيه خشونت خود بپردازند.
چنين كودكاني بيشتر از سايرين خشونت را نشانه اعتبار و شخصيت يك فرد مي دانند و اين وضعيت در پسران بيشتر از دختران ديده مي شود.
مشكلات درازمدت
مطالعات انجام گرفته نشان مي دهد مشاهده خشونت خانوادگي مي تواند آثار منفي درازمدتي مثل فقدان اعتماد به نفس داشته باشد.
علل گوناگوني از جمله اعتياد و طلاق مي تواند موجب بروز خشونت خانوادگي شود. كودكان چنين خانواده هايي در هماهنگي با قواعد جامعه مشكل دارند.
ميزان تأثيرات
برخي از عوامل ميزان تأثيرات منفي مشاهده خشونت را در كودكان كاهش مي دهد و برخي از اين عوامل موجب بروز تأثيرات گوناگون در كودكان مي شود.
كودكاني كه هم قرباني خشونت و هم شاهد آن در خانواده بوده اند مشكلات رفتاري بيشتري دارند، آنهايي كه فقط صحنه هاي خشونت آميز خانوادگي ديده اند علائم كمتري نشان مي دهند و كساني كه هيچكدام از اين معضلات را نداشته اند كمترين نشانه را به نمايش مي گذارند.
تركيب قرباني شدن و مشاهده خشونت مشكلات بيشتري را براي كودكان رقم مي زند.
والدين چنين كودكاني غالبا خودشان در زمان طفوليت شاهد خشونت بزرگ ترها بوده اند.
تفاوت ها
برخي از تحقيقات نشان دهنده عوامل مختلف تأثيرگذار بر روي پسران و دختران مي باشد. در مجموع، پسران مشكلات بيشتري را نشان مي دهند و روحيه تهاجمي پيدا مي كنند در حالي كه دختران دچار افسردگي مي شوند.
در ضمن مشخص شده با بزرگ تر شدن دختران، روحيه تهاجمي در آنها بروز مي كند. كودكان در سنين مختلف واكنش هاي متفاوتي نشان مي دهند و به گفته مادران، كودكان پيش دبستاني مشكلات بيشتري دارند.
به علاوه نبايد مسئله نژاد و قوميت را ناديده گرفت.
زمان
مطالعات نشان مي دهد هر چه كودكان مدت بيشتري شاهد خشونت باشند مشكلات آنها افزايش مي يابد.
ارتباط والدين و كودك
تعدادي از محققان اهميت زيادي براي ارتباط كودكان با بزرگسالان مذكر قائل هستند.
رابطه كودكان با پدران خشن، بسيار پيچيده است. اين كودكان از يك طرف به پدر خود علاقه دارند و از طرف ديگر از خشونت او رنج مي برند.
رابطه كودكان با مادران را نيز نبايد دست كم گرفت.
استرس هاي مادرانه مي تواند عامل بسياري از مشكلات رفتاري كودكان باشد. جو حاكم بر خانه هم نقش مهمي ايفا مي كند. اگر كودكان در محيطي آرام رشد كنند بهتر در برابر ناملايمات مقاومت خواهند كرد.
پس بياييد با فراهم آوردن محيطي گرم و آرامش بخش در خانه، كودكاني را تحويل جامعه دهيم كه آينده روشني دارند

به باور کارشناسان افزايش تعداد دعواهاي خياباني افزايش موارد ضرب و جرح، گرايش روزافزون به استفاده از سلاح سرد و حوادث روزانه اي که در سطح شهرهاي کوچک و بزرگ همه ما شاهد آن هستيم، به خوبي نشان مي دهد که آستانه تحمل افراد پايين آمده است.

جامعه شناسان مي گويند گسترش وسايل ارتباط جمعي، افزايش دامنه نيازها و تامين نشدن همه آن ها، رشد طبقه متوسط و محدوديت ها و محروميت هاي اين قشر ازجمله عوامل موثر در شکل گيري و بروز پديده ناهنجار پرخاشگري است. روان شناسان نيز خشونت را نوعي واکنش نسبت به محروميت و ناکامي در تامين نيازهاي فردي و اجتماعي فرد تعريف مي کنند، درباره چرايي گسترش خشونت با ۲ تن از کارشناسان گفت و گويي ترتيب داده ايم که در پي مي آيد.

مهارت حل مسئله و کنترل خشم به مانند ديگر آموزش هاي مهارت زندگي بايد از نهاد خانواده آغاز شود.

دکتر شهرام ناصري روان پزشک و مشاور خانواده در گفت وگو با خراسان تصريح مي کند: ۲ اصل مهم که بايد توسط والدين در تربيت کودکان لحاظ شود، آزادي بيان و پرهيز از هرگونه خشونت است، به عبارت ديگر کودک بايد بداند پاسخ کلام، فقط کلام است و هيچ کس حق ندارد براي پاسخ گويي از حربه ديگري استفاده کند. دامنه رفتار خشن هم بايد تعريف مشخصي داشته باشد يعني حتي لمس کردن ممکن است مصداق خشونت عليه فردي باشد.

برخلاف تصور عموم مردم خشونت و رفتار پرخاشگرانه فقط ضرب و جرح و کتک کاري نيست بلکه حتي لمس کردن ديگران بدون اجازه از مصاديق خشونت است . اين نکته را بسياري از والدين نمي دانند و بديهي است که آموزشي هم به کودکان نمي دهند. بنابراين تعريف خشونت از لمس کردن شروع مي شود و تا کتک کاري و درگيري فيزيکي ادامه پيدا مي کند. متاسفانه اين باور در بسياري از خانواده ها رايج است که «هر وقت از نظر کلامي کم آوردي مي تواني از زورت استفاده کني»؛ اين امر در جامعه نيز نمود پيدا کرده است. براين اساس است که والدين وقتي حرف بدي از کودک مي شنوند به جاي نشان دادن واکنش صحيح او را مي زنند و در واقع اولين معلم خشونت کودک مي شوند، بي توجهي در چنين مواقعي و تشويق کودک به هنگام درست صحبت کردن بهترين راهکار براي حذف رفتار زشت اوست. بنابراين داشتن مهارت فرزندپروري و الگوي صحيحي که والدين در اختيار کودک قرار مي دهند، در نهاد خانواده يک اصل است

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن